<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>اندیشه سیاسی در اسلام</title>
    <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/</link>
    <description>اندیشه سیاسی در اسلام</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 21 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی معنایی منظومه مفهومی اندیشه سیاسی در آثار سید جواد طباطبایی</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_245091.html</link>
      <description>هر چند، مفهوم &amp;amp;laquo;اندیشه سیاسی&amp;amp;raquo; یکی از مفاهیم محوری در آثار طباطبایی و در تحلیل وی از تاریخ اندیشه سیاسی در ایران است؛ اما این پرسش مطرح است که آیا بررسی آثار او بر تعریفی واحد و ایستا از اندیشه سیاسی دلالت دارد، یا اینکه به‌کارگیری چهارچوبی منظومه‌ای - مفهومی و در چند سطح را نشان می‌دهد؟ این پژوهش با اتخاذ روش کیفی، ضمن تمرکز بر مطالعه متون اصلی طباطبایی و کدگذاری در قالب مراحل سه‌گانه تجزیه و توصیف، تشریح و تحلیل و در نهایت ترکیب و ادغام، به بررسی مفهوم اندیشه سیاسی در آثار او می‌پردازد و می‌کوشد چیستی این مفهوم را در پیوند با ساختار کلی دستگاه نظری وی روشن سازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که طباطبایی از یک‌سو اندیشه سیاسی را در معنایی فلسفه محور و محدود، هم‌سنخ با فلسفه سیاسی و حکمت عملی عقلانی، به کار می‌گیرد و از سوی دیگر، در چهارچوبی عام‌تر، آن را به‌مثابه نظامی منسجم از تأمل در مناسبات قدرت و سامان‌دهی حیات سیاسی فهم می‌کند؛ بنابراین بررسی معنایی این منظومه مفهومی نشان می‌دهد که این مفهوم در نسبت با لایه‌های مختلف دستگاه نظری او معانی متفاوت و متمایزی می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل: عادلانه یا ناعادلانه</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_245914.html</link>
      <description>جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل یکی از مناقشه درگیری‌های نظامی معاصر در خاورمیانه به شمار می‌رود. این مقاله با بهره‌گیری از چهارچوب نظریه جنگ عادلانه و با تمرکز بر قرائت‌های امروزین آن در آثار مایکل والزر، به ارزیابی اخلاقی و هنجاری این جنگ می‌پردازد. پرسش محوری پژوهش این است که آیا می‌توان اقدام نظامی اسرائیل را به‌عنوان حمله‌ای پیش‌دستانه یا پیشگیرانه، مشروع و اخلاقاً موجه تفسیر کرد یا خیر. در راستای پاسخ به این پرسش و با استفاده از نظریه والزر، جنگ بر اساس معیارهای &amp;amp;laquo;عدالت در جنگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عدالت در جریان جنگ&amp;amp;raquo; ارزیابی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که بر اساس نظریه جنگ عادلانه مایکل والزر، اسرائیل در زمان آغاز عملیات، با حمله مسلحانه بالفعل یا قریب‌الوقوع از سوی ایران مواجه نبوده و ازاین‌رو، شرط &amp;amp;laquo;علت عادلانه&amp;amp;raquo; به معنای دفاع مشروع تحقق نیافته است. علاوه‌براین، وجود مسیرهای دیپلماتیک فعال و مذاکرات هسته‌ای در جریان، شرط &amp;amp;laquo;آخرین چاره&amp;amp;raquo; را مخدوش می‌سازد. تحلیل اهداف و پیامدهای جنگ نشان می‌دهد که شرط &amp;amp;laquo;احتمال معقول موفقیت&amp;amp;raquo; نیز برآورده نشده و اهداف اعلامی، از جمله نابودی برنامه هسته‌ای و ایجاد بازدارندگی پایدار، دست‌کم در افق کوتاه‌مدت دست‌نیافتنی بوده‌اند. در سطح عدالت در جریان جنگ، شواهد و گزارش‌های بین‌المللی از تلفات گسترده غیرنظامیان و آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی حکایت دارد که نقض اصول تناسب و تمایز را تقویت می‌کند. در مجموع، مقاله نتیجه می‌گیرد که جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل از منظر نظریه جنگ عادلانه، نه در آغاز و نه در جریان، واجد شرایط اخلاقی لازم نبوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی امکان‌سنجی الهیات سیاسی در اندیشه سیاسی اندیشمندان اسلامی  بر مبنای نظریه کارل اشمیت</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_246056.html</link>
      <description>مسئله محوری این پژوهش، بازخوانی و امکان‌سنجی مفهوم &amp;amp;laquo;الهیات سیاسی&amp;amp;raquo; در اندیشه سیاسی اندیشمندان اسلامی بر اساس چهارچوب نظری کارل اشمیت است. اشمیت با رویکردی جامعه‌شناسانه، مفاهیم بنیادین نظریه مدرن دولت را صورت‌های سکولار شده مفاهیم الهیاتی مسیحی می‌داند و معتقد است سیاست مدرن از رهگذر انتقال مفاهیم الهیاتی به حوزه دولت و حاکمیت، ماهیتی الهیاتی ـ سیاسی یافته است. پرسش اصلی پژوهش آن است که آیا بر مبنای تلقی اشمیت از الهیات سیاسی، می‌توان از تحقق این مفهوم در اندیشه سیاسی اندیشمندان اسلامی سخن گفت. فرضیه پژوهش بر این اساس استوار است که به دلیل تفاوت‌های ساختاری میان الهیات اسلامی و مسیحی، عدم تفکیک نهادی دین و سیاست در سنت اسلامی و غلبه مبانی ایمانی بر عقلانیت سکولار، الهیات سیاسی به معنای اشمیتی آن، در اندیشه سیاسی اسلامی به‌طور کامل قابل تحقق نیست. این مقاله با بهره‌گیری از روش پدیدارشناسانه و تحلیل تفسیری، آرای سیاسی اندیشمندان اسلامی را بر اساس مؤلفه‌های الهیات سیاسی اشمیت ارزیابی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اگرچه برخی عناصر الهیات سیاسی در این اندیشه‌ها قابل شناسایی است، تفاوت‌های الهیاتی و تاریخی اسلام و مسیحیت مانع از انطباق کامل الگوی اشمیتی با سنت اسلامی می‌شود؛ ازاین‌رو، مفهوم الهیات سیاسی در بستر اسلامی نیازمند بازخوانی و بازتعریف نظری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رضایت مردم در اندیشه سیاسی اسلامی و غربی (مطالعه تطبیقی محمدباقر صدر و جان لاک)</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_246271.html</link>
      <description>مفهوم &amp;amp;laquo;رضایت مردم&amp;amp;raquo; از مفاهیم بنیادین نظریه مشروعیت سیاسی است و در فلسفه سیاسی جدید و فقه سیاسی معاصر، نقشی در تبیین نسبت مردم، قدرت و الزام سیاسی ایفا می‌کند. اهمیت بازاندیشی این مفهوم ازآن‌روست که نظریه‌های مشروعیت، بدون روشن‌سازی معنای رضایت، حدود اعتبار آن و نسبتش با اطاعت سیاسی، دچار ابهام هنجاری می‌شوند. مسئله اصلی این مقاله آن است که رضایت مردم در اندیشه جان لاک و محمدباقر صدر چه جایگاهی در تأسیس، فعلیت و استمرار مشروعیت دارد و نقدهای آلن جان سیمونز چگونه امکان ارزیابی انتقادی این دو الگو را فراهم می‌کند. مقاله با روشی کیفی، کتابخانه‌ای و مبتنی بر تحلیل مفهومی ـ تطبیقی، نخست نظریه رضایت در اندیشه لاک و صدر را بازسازی می‌کند و سپس نسبت رضایت، مشروعیت و الزام سیاسی را در پرتو چهارچوب انتقادی سیمونز می‌سنجد. یافته پژوهش نشان می‌دهد که در نظریه لاک، رضایت منشأ تأسیس قدرت سیاسی و مبنای الزام به اطاعت است؛ اما اتکای آن بر رضایت ضمنی، بحران سنجش‌پذیری و اصالت رضایت را پدید می‌آورد. در مقابل، صدر رضایت را منشأ نخستین مشروعیت نمی‌داند، بلکه آن را شرط فعلیت، استمرار و سلامت حکومت تلقی می‌کند. نتیجه آنکه رضایت معتبر باید واقعی، سنجش‌پذیر و همراه با امکان مخالفت مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی حدیث &amp;laquo; الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیْفِ &amp;raquo;  در چهارچوب نظریه قدرت در سیاست اسلامی</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_245075.html</link>
      <description>حدیث &amp;amp;laquo;الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیْفِ&amp;amp;raquo; از جمله روایاتی است که در برخی قرائت‌ها، به‌عنوان مستندی برای اصالت بخشی به قدرت قهرآمیز تلقی شده است. مسئله اصلی این پژوهش آن است که آیا روایت مزبور دلالت بر انحصار خیر در ابزار قهر دارد، یا آنکه باید در چهارچوبی محدود و مقید فهم شود؟ هدف پژوهش، ارزیابی انتقادی دلالت حدیث سیف در پرتو منابع قرآنی، روایی، عقلی و اخلاقی و بازسازی جایگاه آن در هندسه مفهومی قدرت در اندیشه سیاسی اسلامی است. مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نقد سندی و ارزیابی دلالی، روایت یادشده را بررسی می‌کند و آن را در چهارچوب نظریه قدرت در سیاست اسلامی بازخوانی می‌نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد که اگرچه روایت در برخی منابع معتبر امامیه، از جمله الکافی، از پشتوانه سندی برخوردار است، اما دلالت مطلق‌انگارانه آن با منظومه تعالیم قرآنی، سیره نبوی و علوی و مبانی عقلانی و اخلاقی سیاست اسلامی سازگار نیست. تحلیل حاضر نشان می‌دهد که در تعالیم شریعت، قدرت قهرآمیز نه غایت، بلکه ابزاری استثنایی و مقید به‌ضرورت و عدالت است و در کنار آن، عناصرى چون گفتگو، هدایت حکیمانه، عدالت اجتماعی و مشروعیت اخلاقی جایگاهی بنیادین دارند. براین‌اساس، قرائت تقلیل‌گرایانه از حدیث سیف، با فروکاست دین به قدرت سخت، می‌تواند زمینه‌ساز مشروعیت‌بخشی به خشونت‌های بی‌ضابطه گردد؛ ازاین‌رو، فهم معتبر روایت، مستلزم قرائتی نظام‌مند و منسجم در چهارچوب عقلانیت فقهی و اخلاقی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل راهبردهای امام علی(ع) در بحران خوارج:  الگویی برای رهبری بحران</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_243182.html</link>
      <description>مواجهه امام علی(ع) با خوارج، یکی از چالش‌های عمیق سیاسی، اجتماعی و اعتقادی در تاریخ اسلام به شمار می‌رود که بررسی آن می‌تواند برای رهبران معاصر در مدیریت بحران‌های پیچیده الهام‌بخش باشد. سؤال محوری این پژوهش آن است که رهبری ایشان در مقابله با خوارج چگونه و بر اساس نظریه &amp;amp;laquo;قدرت هوشمند&amp;amp;raquo; جوزف نای ـ به‌مثابه ترکیبی هدفمند از قدرت نرم و قدرت سخت ـ قابل تحلیل است. اهداف این تحقیق شامل تبیین الگوی رفتاری امام در چهارچوب قدرت هوشمند، شناسایی مؤلفه‌های قدرت نرم و سخت به‌کارگرفته‌ شده، ارزیابی اثربخشی این رویکرد در تحقق اهداف امنیتی و اعتقادی و استخراج درس‌های کاربردی برای مدیریت بحران‌های ایدئولوژیک ـ امنیتی در عصر حاضر است. یافته‌ها نشان می‌دهد که امام با درکی هوشمندانه، ترکیبی هماهنگ از قدرت سخت ـ مانند اقدام نظامی قاطع در نبرد نهروان در پاسخ به خشونت‌های تروریستی ـ و قدرت نرم ـ شامل گفتگو، مناظره و تبیین انحرافات فکری، رهبری الهام‌بخش مبتنی بر اخلاق، هوش محیطی در تشخیص بافت اجتماعی و سیاست‌های انعطاف‌پذیر پیش از درگیری ـ به کار گرفت. این رویکرد نه‌تنها امنیت جامعه را برقرار کرد، بلکه مشروعیت ایدئولوژیک و مردمی خوارج را نیز به‌شدت تضعیف نمود. نتیجه آنکه نظریه قدرت هوشمند در الگوی رهبری امام علی(ع) قابل انطباق و ارائه به‌عنوان الگویی جامع از رهبری هوشمند در بحران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازسازی توحیدمحورِ معیار مشروعیت در خطبه فدکیه: تحلیل سازوکارهای گفتمانی تولید اقتدار</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_240589.html</link>
      <description>خطبه فدکیه از متون بنیادین صدر اسلام است که در آن، گفتار نه صرفاً وسیله طرح یک مطالبه حقوقی، بلکه کنشی گفتمانی برای بازتعریف معیارهای حق، عدالت و مشروعیت به‌شمار می‌آید. پژوهش‌های پیشین عمدتاً این خطبه را در چارچوب منازعه تاریخی فدک یا به‌مثابه متنی کلامی و خطابی بررسی کرده‌اند و کمتر به این پرسش پرداخته‌اند که متن چگونه خودِ معیار داوری مشروعیت سیاسی و حقوقی را در سطح گفتمان بازسازی می‌کند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین منطق تشخیص و ارزیابی &amp;amp;laquo;حق&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مشروعیت&amp;amp;raquo; در خطبه فدکیه است.این مطالعه با رویکردی کیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و با بهره‌گیری از تحلیل گفتمان انتقادی شناخت‌محور ون‌دایک، در پیوند با مفاهیم هژمونی و مفصل‌بندی لاکلائو و موفه و سرمایه نمادین بوردیو انجام شده است. داده‌ها شامل متن کامل خطبه فدکیه و آیات قرآنی هم‌تراز از نظر نحوی و معنایی است و تحلیل در سه سطح زبانی، شناختی و اجتماعی&amp;amp;ndash;قدرتی سامان یافته است.یافته‌ها نشان می‌دهد که در این گفتمان، توحید نه صرفاً اصلی اعتقادی، بلکه معیاری شناختی&amp;amp;ndash;سیاسیِ پیشینی برای داوری درباره عدالت و مشروعیت است. مشروعیت در این چارچوب، به سرمایه‌ای نمادین تبدیل می‌شود که اعتبار آن تنها در پیوند با نظم الهی معنا می‌یابد. نوآوری مقاله، ارائه مدلی تحلیلی برای تبیین سازوکار تولید معیار مشروعیت در گفتمان‌های دینی&amp;amp;ndash;سیاسی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی‌امکان‌کاربست‌فلسفه‌سیاسی‌ملاصدرا درساخت‌حکومت‌اسلامی: نگاهی‌به دیدگاه‌های طیف‌امکان‌و امتناع</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_241297.html</link>
      <description>مقاله به بررسی و مقایسه دو رویکرد &amp;amp;laquo;امکان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;امتناع&amp;amp;raquo; در خصوص کاربست فلسفه سیاسی ملاصدرا در ساخت حکومت اسلامی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، نه صرفاً اثبات امکان یا امتناع، بلکه واکاوی، ارزیابی و مقایسه استدلال‌های مستند به متن است که هر یک از این دو طیف فکری ( طیف امکان، و طیف امتناع) برای اثبات مدعای خود ارائه می‌دهند. روش تحقیق کیفی و توصیفی-تحلیلی بوده و بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای و تحلیل محتوا انجام شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد تفاوت دو طیف، نه فقط در نتیجه‌گیری، بلکه در روش استنباط از متون ملاصدرا و قرائت تاریخی-اجتماعی از دوره صفویه است. طیف امکان با استناد به مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;اصالت وجود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ولایت&amp;amp;raquo;، نظام سیاسی منسجمی را استخراج می‌کند، در حالی که طیف امتناع با تأکید بر &amp;amp;laquo;زوال اندیشه سیاسی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تکرار آرای فارابی&amp;amp;raquo;، کاربست آن را ناممکن می‌شمارد. این نتیجه می‌گیرد که امکان کاربست، وابسته به نحوه تفسیر و بازخوانی انتقادی این استدلال‌ها در شرایط معاصر است. پژوهش نشان می‌دهد گذار از خوانش‌های تقلیدی به سوی بازخوانی خلاق و تطبیق با مقتضیات زمان و مکان، برای استخراج چارچوبی منسجم جهت حکمرانی ضروری است. بدون توجه به این بازنگری تحلیلی، استفاده از متون کلاسیک در ساختارهای مدرن کارآمدی را نخواهد داشت</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نسبت صلح در اندیشه عرفانی و سیاست اعمالی امام خمینی</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_242772.html</link>
      <description>بیان مسئله: مفهوم صلح در ساحت عرفان نظری به معنای صلح درونی و یا تسلیم محض با آنچه در ساحت عمل سیاسی همچون جهاد حادث می‌شود، در نوعی وضعیت به ظاهر متناقض‌نما قرار دارد و رابطه این‌همانندی بین آنها برقرار نیست. این تحقیق به دنبال ارائه پاسخ به این پرسش است که مفهوم صلح در دو میدان اندیشه عرفانی و سیاست اعمالی امام خمینی چه نسبتی با یکدیگر دارد؟
هدف: کشف و تبیین پیوند عمیق و نظام‌مند بین این دو ساحت و نشان‌دادن اینکه چگونه عرفان، مبنای نظری و جهت‌دهنده سیاست اعمالی ایشان در قبال صلح و جنگ بوده است.
روش: تحلیل محتوای کیفی آثار عرفانی و ادبیات سیاسی - اجتماعی با رویکرد تفسیری - تحلیلی مبتنی بر خوانش گادامری است.
یافته‌های مقاله: عرفان امام، مبتنی بر «حرکت جوهری» و سلوک عملی برای اقامه حق است؛ بنابراین صلحِ مطلوب، صلحی «فعال»، «عدالت‌محور» و «نافی ظلم» است، نه صلحی «منفعل» و «تسلیم‌محور». صلح ذاتی (با خدا)، صلح اجتماعی عادلانه و مقابله با ظلم و ظالم، مراتب یک نظام واحد اندیشه‌ای هستند.
نتیجه‌گیری: در اندیشه امام خمینی، سیاستِ اعمالیِ معطوف به صلح، عین عبادت و تجلی سلوک عرفانی در صحنه اجتماع است.
کلیدواژگان: امام خمینی، اندیشه عرفانی، سیاست عملی، عرفان اجتماعی، مراتب صلح</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان مقاومت سیاسی در خطبه فدکیه</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_244710.html</link>
      <description>این مقاله با رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان، به بازخوانی خطبه فدکیه با تمرکز بر صورت‌بندی مقاومت سیاسی می‌پردازد. بررسی مطالعات پیشین نشان می‌دهد که مقاومت در پژوهش‌های غربی عمدتاً به‌مثابه کنشی واکنشی یا هویتی و در آثار اسلامی در سطح تبیین‌های فقهی، اخلاقی یا مدیریتی تحلیل شده است؛ در نتیجه، مقاومت سیاسی در خطبه فدکیه به‌مثابه نزاع گفتمانی بر سر عقلانیت سیاسی و مشروعیت قدرت تاکنون واکاوی نشده است. 
چارچوب نظری مقاله بر یک مدل سه‌سطحی استوار است که تحلیل گفتمان انتقادی نظریه هژمونی و قدرت نمادین، و پیامدهای آن در سطح داوری و کنش سیاسی را به‌صورت پیوسته تبیین می‌کند.
سؤال اصلی پژوهش آن است که خطبه فدکیه چگونه و از طریق چه سازوکارهای گفتمانی، مقاومت را نه در سطح افعال واکنشی، بلکه در سطح تعریف عقلانیت سیاسی و معیارهای مشروعیت قدرت بازسازی می‌نماید؟
یافته‌ها نشان می‌دهد که خطبه فدکیه از طریق راهبردهایی چون افشای گسست «حق/قدرت»، بازتعریف اطاعت به‌مثابه انحراف، عقلانی‌سازی مقاومت و حذف امکان بی‌طرفی اخلاقی، مشروعیت نظم مسلط را به‌صورت گفتمانی تضعیف می‌کند. در نتیجه، مقاومت نه کنشی آشوب‌گر، بلکه پیامد منطقیِ گشوده‌شدن افق داوری عقلانی و بازتولید «فاعل دینی–سیاسی آگاه و مسئول» صورت‌بندی می‌شود. منطق کارکردی مورد بحث در نتیجه‌گیری، به‌صورت جدول تحلیلی و یک شماتیک ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاهی جامعه‌شناختی به مردم‌سالاری دینی در اندیشه آخوند خراسانی و امام خمینی (ره)</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_247043.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین تطبیقی مفهوم «مردم‌سالاری دینی» در اندیشه دو فقیه برجسته شیعه، امام خمینی و آخوند خراسانی، انجام شده است. این مطالعه از رویکرد کیفی و توصیفی–تحلیلی بهره می‌برد و با استفاده از روش تحلیل محتوای اسنادی، دیدگاه‌های فقهی و سیاسی هر یک از این متفکران را مورد بررسی قرار داده است. هر دو فقیه بر امکان تلفیق آموزه‌های دینی با مردم‌سالاری تأکید دارند، اما نحوه تحقق آن متفاوت است. امام خمینی با نظریه ولایت فقیه، فقیه جامع‌الشرایط را رکن اصلی حاکمیت دینی و مردم را عامل مشروعیت و پشتیبانی می‌داند. آخوند خراسانی با تأکید بر عقلانیت، آزادی و قانون‌گرایی، مردم‌سالاری دینی را در قالب مشروطه اسلامی تفسیر می‌کند و جایگاه فقیه را بیشتر به نقش هدایتی و نظارتی محدود می‌سازد. بررسی تطبیقی با تکیه بر مبانی جامعه‌شناسی سیاسی نشان می‌دهد که تفاوت‌ها عمدتاٌٌ ناشی از زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی هر فقیه و نوع مواجهه آنان با تهدیدها و شرایط اجتماعی خاص است؛ اما وجوه اشتراک مهمی نیز وجود دارد؛ از جمله تأکید بر مشارکت مردم، نفی استبداد، حفاظت از ارزش‌های دینی و تعامل سازنده با نهادهای مدرن مانند انتخابات. نتایج پژوهش می‌تواند برای طراحی الگوهای حکمرانی دینی، آموزش سیاست دینی و توسعه در جوامع شیعی کاربردی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نسبت وهابیت و سکولاریسم با تأکید بر تفسیر وهابی از توحید حاکمیت</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_247156.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی، به واکاوی و نقد نسبت میان &amp;amp;laquo;توحید حاکمیت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سکولاریسم&amp;amp;raquo; در هندسه معرفتی و عملکرد سیاسی جریان وهابیت می‌پردازد. پرسش اصلی این است که خوانش وهابیت از توحید، چگونه به پذیرش و بازتولید سکولاریسم پنهان و ساختاری منجر شده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که وهابیت با اتخاذ رویکردی تقلیل‌گرایانه، توحید را صرفاً به ساحت مناسک و عقاید فردی محدود ساخته و با تفکیک عامدانه عرصه عقیده از نظام‌سازی اجتماعی، عملاً رسالت سیاسی و تمدنی انبیاء را نفی می‌کند. این جریان با بهره‌گیری ابزاری از مفاهیمی همچون &amp;amp;laquo;کفر اصغر&amp;amp;raquo; و ارائه توجیهات تئولوژیک برای اقتدارگرایی حاکمان عرفی، پارادوکسی عمیق میان تکفیر در ساحت نظری و تطهیر حاکمیت‌های غیردینی در عرصه عملی ایجاد کرده است. در نهایت، این مقاله نتیجه می‌گیرد که وهابیت برخلاف ظاهر متصلب و ادعاهای سلفی‌گرایانه خود، هم در مبانی ایدئولوژیک و هم در کنشگری سیاسی، ماهیتی سکولار دارد. با تهی کردن دین از ظرفیت‌های اجتماعی و سیاسی و ارائه قرائتی حداقلی، وهابیت در عمل با مبانی اصیل &amp;amp;laquo;توحید حاکمیت&amp;amp;raquo; در تضاد بوده و به جای تحقق شریعت، به ابزاری برای تثبیت نظم‌های سکولار تبدیل شده است. این تضاد میان ادعا و کارکرد، نشان‌دهنده ناکارآمدی ساختاری وهابیت در ارائه الگویی جامع از حکمرانی دینی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم &amp;laquo;عدالت قراردادی&amp;raquo; در اندیشه امام خمینی(ره) و بازخوانی ماده ۱۹۰ قانون مدنی (قصد و رضای طرفین)</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_251645.html</link>
      <description>عدالت قراردادی به عنوان یکی از مفاهیم بنیادین حقوق خصوصی، رابطه تنگاتنگی با اصل آزادی قراردادها و تحقق انصاف میان طرفین دارد. در حقوق ایران، ماده ۱۹۰ قانون مدنی با تأکید بر قصد و رضای طرفین، زمینه‌ای قانونی برای تضمین مشروعیت و صحت قراردادها فراهم می‌آورد. با این حال، تحلیل صرفاً قانونی نمی‌تواند ابعاد اخلاقی و اجتماعی قراردادها را پوشش دهد؛ از این رو، توجه به آموزه‌های امام خمینی(ره) اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. امام خمینی(ره) با نگاه فقهی و حقوقی خود، بر این نکته تأکید دارند که قراردادها باید علاوه بر رعایت قواعد صوری، مبتنی بر عدالت، انصاف و احترام به حقوق طرفین شکل گیرد و اراده آزاد و آگاهانه طرفین از هرگونه اجبار، فریب یا سوءاستفاده مصون باشد. این دیدگاه نشان می‌دهد که عدالت قراردادی تنها رعایت قوانین و مقررات نیست، بلکه کیفیت اراده، نیت و شرایط واقعی انعقاد قرارداد نیز معیار مهمی برای مشروعیت آن است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی و تطبیقی، تلاش می‌کند تا با بازخوانی ماده ۱۹۰ قانون مدنی در پرتو اندیشه امام خمینی(ره)، ارتباط میان قصد و رضای واقعی طرفین و تحقق عدالت قراردادی را تبیین کند. یافته‌های مطالعه نشان می‌دهد که رعایت عدالت قراردادی نه تنها موجب تضمین حقوق طرفین و جلوگیری از تضییع آنها می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>اسلام و مشروعیت حکومت در کلام‌سیاسی آیت‌الله جوادی‌آملی</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_252513.html</link>
      <description>هدف پژوهش، تحلیل نحوه تکوین اندیشه‌های آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی در باب تبیین الگوی مشروعیت سیاسی و رابطه اسلام و مشروعیت حکومت در چارچوب کلام‌سیاسی، با توجه به جایگاه ممتاز ایشان در دین‌شناسی و تألیف آثار متعدد در حوزه کلام‌سیاسی است. پژوهش حاضر از روش هرمنوتیک قصدگرای کوئنتین اسکینر(زمینه‌های ذهنی و عینی، هنجارهای‌مرسوم و تصرفات‌اندیشمند) بهره می‌گیرد؛ روشی که با رویکردی میان‌گرایانه، تلفیقی از متن‌محوری و زمینه‌محوری را ارائه می‌دهد. جوادی‌آملی مشروعیت سیاسی را الهی می‌داند که از طریق نبوت و امامت به ولایت‌فقیه منتقل می‌شود. وی ولایت‌فقیه را نائب امام معصوم در عصر غیبت دانسته و آن را با نصب الهی مشروع می‌شمارد، اما مقبولیت آن را منوط به پذیرش مردم از طریق خبرگان می‌داند؛ خداوند برای اداره امور جامعه، رهبرانی را به‌صورت خاص (معصومان) یا عام (فقهای جامع‌الشرایط در عصر غیبت) تعیین کرده است. وی بر نقش عقل و نقل در کلام‌سیاسی تأکید کرده و جمهوریت را در چارچوب اسلامیت نظام، مکمل ولایت الهی می‌بیند. دیدگاه جوادی‌آملی بر مشروعیت الهی-مردمی ولایت‌فقیه استوار است که در آن خداوند حاکمان را نصب می‌کند و مردم با انتخاب خود، مقبولیت سیاسی را تأمین می‌کنند.دیدگاه جوادی‌آملی را می‌توان در راستای حق‌حاکمیت با نصب و شرط تصدی‌حکومت با مشارکت و رضایت مردم تلقی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه گفتمان دولت سازی انقلاب اسلامی ایران و اخوان المسلمین مصر</title>
      <link>https://andishehsiyasi.ri-khomeini.ac.ir/article_252519.html</link>
      <description>دولت‌سازی و بازتعریف نسبت میان دین و قدرت، محوری‌ترین هسته تحلیلی در سازمان فکری و عملی جریان‌های اسلام سیاسی است که تبلور عینی آن را می‌توان در دو کلان‌الگو و تجربه تاریخی انقلاب اسلامی ایران و اخوان‌المسلمین مصر بازخوانی کرد. با وجود پیوند مفهومی این دو جریان در ذیل گفتمان اسلام سیاسی و اشتراک در نفی نظم سکولار و تلاش برای اسلامی‌سازی ساختار سیاسی، مسیرها و فرآیندهای دولت‌سازی در این دو جریان سیاسی، بازتاب‌دهنده الگوهای متمایزی است. پژوهش حاضر با اتخاذ روش تحلیل محتوای کیفی و با اتکا به ابزار کتابخانه‌ای، به واکاوی و مقایسه تطبیقی عملکرد این دو جریان در فرآیند دولت‌سازی پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تحول در اندیشه‌های اسلام سیاسی، به بازآرایی عمیق در الگوهای مشروعیت‌بخشی و سازوکارهای توزیع قدرت انجامیده است. اخوان‌المسلمین، با نوسان میان منطق دعوتِ اجتماعی و مشارکت درون‌سیستمی، نتوانست میان بسیج توده‌ای، نهادسازی پایدار و الزامات حکمرانی مدرن پیوندی کارآمد برقرار کند؛ از این‌رو، گذار آن از جامعه‌سازی به دولت‌سازی با انسداد نهادی و شکنندگی اقتدار سیاسی مواجه شد. در مقابل، انقلاب اسلامی ایران با اتکا به نظریه ولایت فقیه و بهره‌گیری از نهادسازی پساانقلابی، موفق شد گسستی ساختاری با نظم پیشین ایجاد کرده و یک نظم سیاسی بدیل را مستقر سازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
